تبليغاتX
وحتی اگرخفه ام کنند...
 
وحتی اگرخفه ام کنند...
 
 
سازش نخواهم کرد و ایمانم راقربانی مصلحت نمی کنم
 

دانشگاه پادگان نیست !

1- رویارویی با سیاست بسط و تشدید سرکوب سراسری جامعه هم اینک پیش شرط بقا و تداوم حرکت هر جنبش مترقی اجتماعی – اعم از جنبش کارگری ، دانشجویی ، زنان و جوانان آزادی خواه - است . به نظر می رسد که این سیاست ، همچون ضرورت حفظ حیات سیاسی مجریان آن در ارعاب فعالین اجتماعی و عقب راندن جنبشهای پیشتاز جامعه مؤثر واقع شده است . در پس این پیروزی گذرا اما حقیقت دیگری مستتر است و آن انسداد مسیرهایی ست که دستگاه سیاسی کنونی ایران تا پیش از این با حرکت بر روی آنها بازتولید قدرت خود را تضمین می نمود . صعود شاخص سرکوب سیاسی و اجتماعی حاکمیت به ترازمشابه رژیمهای کودتاچی و شبه فاشیستی تاریخ ، نشانه ی پایان دورانی ست که هیئت حاکمه ی ایران امر نارضایتی های عمیق اجتماعی را با نسخه های از اعتبار ساقط شده ای چون « تخدیر ایدئولوژیک توده ها » و یا « تعبیه سوپاپ اطمینان اصلاحات » مهار می کرد.

2- فضایی از این دست ، زد و خوردهای داخل حاکمیت را به سمت عروج فرصت طلبانه ی جناح به اصطلاح منتقد دولت هدایت می کند . این جریان با تلاش برای اختفای کارنامه سی ساله ی خود در خلق جامعه ای آکنده از آسیبهای فردی و اجتماعی مردم ایران و نیز با انکار ارتباط ارگانیک خود با باند حاکم بر دولت - همچون دو عضو زنده ی لازم برای تداوم زیست سیاسی کلیت سرمایه داری ایران – هدف و برنامه ی کنونی خود را قبضه ی مجدد قوای مجریه و مقننه در رقابت با جناح مقابل، از طریق مصادره ی نیروی جنبشهای اصیل اجتماعی – به ویژه جنبش کارگری ، دانشجویی و زنان – تعریف کرده است .

3- محصول منطقی سیاستهای ارتجاعی امپریالیسم به رهبری آمریکا در منطقه ، در ادامه ی مواجهه ی گزیر ناپذیر آن با رژیم سیاسی نامتعارف ایران ، امروز – پس از تحمیل تحریمهای سنگین اقتصادی – به مرحله ی عبور از سرحدات رعب آور حمله ی نظامی رسیده است . تهدید جنگ – جنگی به مراتب وسیعتر و خانمانسوز تر از جنگ عراق – هم اینک در واکنشها و تحرکات آمریکا و متحدینش در قبال ایران دیده می شود . باقی مانده ی جامعه ی چند ده میلیونی ایران پس از تهاجم نظامی امپریالیسم ، مجموعه ای خونین از باندهای گانگستری ، گروههای فالانژ آدم کش و دارودسته های قومی و بنیاد گرایی خواهد بود که در جدال با یکدیگر و با مدنیت جامعه ، عرصه ی حیات اجتماعی عموم مردم را با ترور ، بمب گذاری ، نسل کشی ، عملیات انتحاری و تاخت و تازهای مسلحانه متلاشی می کنند . بازگرداندن ایران به سامان اولیه خود در صورت تحقق این سناریو ، در کوتاه مدت به غایت بعید به نظر می رسد . حتی کوچکترین احتمال وقوع این وضعیت ما را به الزام توده ای کردن این شعار رهنمون می شود که : « دست جنایتکار امپریالیسم از زندگی مردم ایران کوتاه ! »
* * *
با در نظر گرفتن شرایط داخلی و موقعیت بین المللی ایران ، اکنون تکلیف سنگینی بر دوش جنبشهای مترقی اجتماعی ، از جمله جنبش دانشجویی نهاده شده است . دانشگاه اکنون نیاز حیاتی به مقاومت در برابر پروژه ی سلب ابتدایی ترین حقوق صنفی ، سیاسی و اجتماعی دانشجویان را درک می کند . پایمال شدن مستبدانه ی بخش وسیعی از حقوق صنفی دانشجویان ؛ بازداشت ، شکنجه و حبس فعالین دانشجویی ؛ توقیف نشریات و تشکلهای مستقل دانشگاه ؛ اخراج و منع از تحصیل سلیقه ای دانشجویان ؛ صدور گسترده و بی سابقه ی احکام انضباطی ، تشدید فشار بر آزادی های دختران دانشجو و در یک کلام نظامی و امنیتی شدن مسلم فضای دانشگاه ، بیانگر ضرورت مقاومت همه جانبه ی دانشجویان در برابر سیاستهای عوامل سرکوب جنبش و تبدیل دانشگاه به مقر نظامی و دفاعی جناحین حاکمیت است ؛ « دانشگاهی که به اصرار و اعتقاد ما پادگان نیست ! »

با این همه عقیم گذاشتن مساعی و تکاپوی هر دو جناح معلوم الحال دستگاه سیاسی ایران در امر مصادره به مطلوب فضای اعتراضی دانشگاه برای پیشبرد سیاستهای ارتجاعی خود ، و نیز مخالفت فعالانه با هرگونه دخالت خارجی – اعم از نظامی و غیر نظامی – و روشنگری پیرامون ابعاد فاجعه ای که با آغاز تهاجم ارتشهای امپریالیستی به ایران متحقق خواهد شد ، به همان میزان ضروری ست . به باور ما یگانه طریق استمداد از نیروی مستقل دانشجویی در امر احیای حقوق صنفی ، اجتماعی و سیاسی دانشجویان و عقب راندن فشارهای حاکمیت بر دانشگاه و خنثی ساختن توطئه ی مصادره ی جنبش دانشجویی به نفع جناحین قدرت و نیز مقابله با تحقق سناریوی دخالت خارجی و حمله ی نظامی به ایران ، جز متشکل شدن دانشجویان سراسر کشور – اعم از فعالین سیاسی ، صنفی و فرهنگی دانشگاهها – در تشکلی سراسری برای پیگیری مطالبات بر حق دانشجویان چیز دیگری نیست . این بیانیه به نوبه ی خود فراخوانی ست رو به تمامی دانشجویان برای حرکت به سمت ایجاد این تشکل ، با اتکا به نیروی مادی و فکری بدنه ی دانشجویی و با مرزبندی قاطع در برابر هرگونه قدرت فرادانشجویی و فرا مردمی .

درک این حقیقت که جنبش دانشجویی مکلف است تا تحلیل عینی خود از وضعیت موجود را به تمامی حوزه های مبارزاتی جامعه – به ویژه عرصه ی نبرد جنبشهای کارگری و زنان – ارائه داده و بر مبنای آن بسیج نیروهای اجتماعی حول برنامه ای برای نجات جامعه را تسهیل و تسریع نماید ، مخاطب این فراخوان را از محدوده ی دانشگاه به گستره ی جامعه گسیل می کند .

زنده باد آزادی و برابری

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب دانشگاههای ایران




 |+| نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 21:0  توسط مصطفی  | 


رفیق عزیز !!!
بازی نکن، ما خودمون بازیگریم...


شب جالبی بود رفقای عزیز، کیوان امیری و فواد شمس!


 |+| نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 9:35  توسط مصطفی  | 
 

پادکست گزارش تجمعات و آکسیون های  ۸مارس روز جهانی زن در سال ۸۵ به همت رفقای دانشجو تهیه شده است و می توانید آن را گوش کنید. این برنامه رادیویی اینترنتی را به تمام زنان مبارز و تمامی انسان های آزادی خواه و برابری طلب تقدیم می کنم.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 10:36  توسط مصطفی  | 
بيانيه دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب به مناسبت 8 مارس، روز جهاني زن
 
تلاش انسانها براي رسيدن به جهاني که قوانين حاکم بر آن ، محصول اراده ي مستقيم آنان در تعيين آزادانه ي سرنوشتشان باشد ، درقلمرو تاريخ نوين بشر به خلق جنبشهاي بزرگي منجر شده است . نيروي ذخيره شده در اين جنبشها ، اگر مسلح به ايده هاي پوينده ي شعور ترقي خواه انسان باشد ، مهارناپذير است . چرا که رکن مادي ساختمان اين جنبشها را تجربه ي عمومي نبرد با بي عدالتي و استبداد تشکيل مي دهد .
 

زن ، با اعتراض به موقعيت تبعيض آميز اجتماعي و تعريف ناعادلانه از هويت انساني اش ، نيروي مادي يکي از بزرگترين و جهاني ترين اين جنبشها را تشکيل داده است . او همچون ديگر قربانيان مناسبات عالمگير سرمايه ، در برابر ستمي که ملزومات حفظ اين مناسبات بر او روا مي دارد ، مقاومت کرده و اکنون تصميم حمله به آن را در خودآگاه عاصي خود گرفته است .

8 مارس ، روز اعتراض تمامي بشريت به چنين بي عدالتي و چنين ستمي ست که به نيمي از افراد بشر تحميل مي شود . در اين روز ما دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب همصدا با تمام زنان مبارز جهان ، به قوانين تبعيض آميز و زن ستيزانه ي خاسته از مناسبات سرمايه دارانه ي حاکم اعتراض کرده و بر عليه نظام اجتماعي ارتجاعي و پوسيده اي که زن را قرباني خشونت خانگي ، قتل ناموسي ، تسليم در برابر وسوسه ي خود سوزي و ديگر اشکال و نتايج بردگي زن مي کند ، اقامه ي دعوا مي کنيم .



ما خواهان برابري بي قيد وشرط زنان و مردان و لغو هرگونه نمود ستم و تبعيض جنسيتي از تمامي شئون زندگي اجتماعي بوده و از مطالبات زير به عنوان خواسته هاي اساسي زنان جامعه ايران حمايت مي کنيم :

1- برابري کامل زنان و مردان در تمامي عرصه هاي اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي و حقوقي جامعه
2- لغو مجازات سنگسار
3- لغو پوشش اجباري زنان
4- حمايت اکيد دولت از زنان و دختراني که به سبب شرايط نا مناسب زندگي ، به ورطه هاي تاريکي از قبيل تن فروشي سقوط ميکنند .
5- لغو تبعيض جنسيتي در عرصه کار و دستمزد برابر با مردان به ازاي کار برابر
6- لغو طرح سهميه بندي جنسيتي دانشگاه ها
7- حذف تفکيک جنسيتي در سرويسهاي حمل و نقل ، اماکن عمومي و دانشگاهها
8- حذف نظارت پليسي دانشگاه بر پوشش دختران دانشجو


جنبش زنان ايران امروز مي بايست با موضعگيري قاطع بر عليه هرگونه دخالت خارجي ( اعم از حمله نظامي يا تحريم و محاصره اقتصادي ) و با حمايت بي دريغ از مطالبات و مبارزات کارگران ، دانشجويان و معلمان کشور اعلام نمايد که دستيابي به اهداف جنبش ، جز از طريق همبستگي تمامي قواي ترقي خواه بر خاسته از بطن جامعه ممکن نيست .

اين بيانيه را با فراخوان به همه آزادي خواهان و برابري طلبان جامعه براي شرکت در تجمعي که به مناسبت فرارسيدن روز جهاني زن ، در روز سه شنبه 15 اسفند ( 6 مارس ) ساعت 12 ظهر در برابر دانشکده حقوق و علوم سياسي پرديس دانشگاه تهران برگزار مي شود ، به پايان مي بريم .
گرامي باد 8 مارس، روز جهاني زن
روز آزادي و برابري تمامي انسان ها

(جمعي از دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب دانشگاههاي ايران)
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 1:42  توسط مصطفی  | 

آزادی برابری

 

به مناسبت ۸مارس روز جهانی زن

ودر اعتراض به تمامی نمود های تبعیض جنسیتی در جامعه

 

تجمع

 

در برابر دانشکده حقوق و علوم سیاسی پردیس دانشگاه تهران

زمان:سه شنبه ۱۵ اسفند  ساعت ۱۲ ظهر

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 14:2  توسط مصطفی 

به مناسبت روز جهانی زن بنا به اعلام قبلی دانشجویان ددانشگاه شریف دست به تجمع به منظور گرامی داشت روز جهانی زن و پاس داشت آزادی و برابری زدند.

 

در ابتدای مراسم که در جلوی بوفه مرکزی دانشگاه شریف در راس ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه آغاز شد دانشجویان با پخش سرود "ای زن ای حضور زندگی" و سرود یاردبستانی" همچنان که پلاکارد هایی که به همین منظور تهیه دیده بودند را بالا برده بودند این سرود ها را خواندند. بر روی پلاکارد های شعار های از قبیل:" آزادی و برابری"   "رهایی زنان رهایی جامعه است"   " زنان قربانیان اصلی جنگ فقر خشونت هستند"    " لغو تبعیض جنسیتی"  "برابری کامل و بی قید و شرط زن و مرد"    "جنبش دانشجویی متحد جنبش زنان و جنبش کارگری" به چشم می خورد.  

 

جمعیت لحظه به لحظه افزوده می شد. تعداد شرکت کنندگان بیش از ۴۰۰ نفر بود. در این میان یکی از دانشجویان به اعلام برنامه پرداخت و گفت که این تجمع به هیچ تشکل سیاسی خاصی نظیر انجمن اسلامی یا بسیج تعلق ندارد و به وسیله دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب سازماندهی شده و از تمامی دانشجویانی که به برابری و آزادی انسان ها اعتقاد دارند دعوت کرد که به این تجمع بیوندند و در سخنانی تاریخچه ی کوتاهی از روز جهانی زن را برای حضار تشریح کرد.

سپس یکی از دختران دانشجو مقاله ای را در مورد مسئله زنان و جنبش برابری طلبانه و آزادی خواهانه زنان و لزوم پیوند خوردن و اتحاد بین جنبش های اجتماعی دیگر با جنبش زنان قرائت کرد و در این میان به مبارزات کارگران، معلمان و دانشجویان نیز که دوشادوش زنان برای ساختن یک جامعه ی آزاد و برابر تلاش می کنند اشاره کرد.

 

بعد از ایشان یکی دیگر از دانشجویان در سخنان خویش با اشاره به خطر جنگ افروزی در جامعه ما گفت که اولین قربانیان جنگ .و خشونت زنان هستند و باید در مقابل این جنگ افروزی که موجب از بین رفتن بنیان های جامعه می شوند ایستاد و جنبش زنان در صف اول آن قرار دارد.

در ادامه برنامه با وجود اعمال فشار شدید حراست و نیروی های امنیتی دانشجویان بر ادامه برنامه تاکید ورزیدند و هر لحظه به تعداد افراد شرکت کننده در مراسم افزوده می شد و صفوف دانشجویان مستحکم تر می گردید.

در این میان یک عده معدود با بالا بردن دست نوشته هایی که بر کاغذ های پاره نوشته شده بود و برابری جنسیتی را به سخره می گرفت سعی کردند که ضعف نیروی های امنیتی و حراست در کنترل تجمع و برهم زدن آن را به شکل کمیک جبران کنند که در ابتدا با مخالفت شدید تمامی دانشجوبیان مواجه شدند. در ادامه نیز یکی از سخنرانان با خطاب قرار دادن آنان، از آنان دعوت کرد اگر حرفی در مخالفت با برابری زن و مرد دارند بیایند و بزنند و شجاعت بیان داشته باشند و در ادامه هم از دیگر دانشجویان  از جمع حاضر درخواست کرد که با فاصله گرفتن از این دو و سه نفر آنان را ایزوله کنند و به اقدامات اخلال برانگیز آنان بها ندهند.

سپس یکی از دانشجویان در سخنانی خبر تجمع و اتفاقات روزهای  گذشته در دیگر  دانشگاه ها و تجمعات و اعتراضات دیگر در جامعه  را بیان کرد و بر لزوم اتحاد بین فعالین دانشجویی و زنان و کارگری و معلمان  در تمامی دانشگاه ها و جامعه  تاکید کرد و این جمله را که که اگر قطار هسته ای آقایان ترمز و دنده عقب ندارد مطمئن باشند که قطار دانشگاه و جامعه ترمز و دنده عقب ندارد  را بیان کرد و  در ادامه گفت آقایان مرتجع باید بدانند که نمی توانند جامعه را به عقب و روز های سیاه دهه ۶۰ بازگردانند.

در ادامه باردیگر به وسیله ی نیروی های حراست و امنیتی ـ اطلاعاتی تلاش شد که تریبون دانشجویان گرفته شود و تجمع بر هم بخورد که با مقاومت دانشجویان آنان در این اقدام ناموفق بودند و دانشجویان با صدای بلند به " هوووو" کردن آنان پرداختند.

در انتها دانشجویان با صدور بیانیه ای بر لزوم برابری کامل و بی قید و شرط زن با مرد در جامعه و رفع هرگونه تبعیض جنسیتی و لغو تمامی ستم های جنسیتی در جامعه و ضمن گرامی داشت ۱۵۰ سال مبارزه زنان برای رسیدن به یک جامعه آزاد و برابر  و پاسداشت روز 8 مارس روز جهانی زن تجمع خود را به پایان رساندند.

 

 

8مارس دانشگاه شریف

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 1:18  توسط مصطفی  | 

 

 

چه كسي چپ است!!؟چه كسي چپول!!؟

 

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 16:16  توسط مصطفی  | 

انتخابات و تحليل هاي عجيب و غريب آقايان اصلاح طلب !!!

انتخابات 24 آذر ماه روزي سرنوشت ساز براي همه گروههاي سياسي، چه گروههاي حاكم و چه گروههاي خارج از حكومت بود. از سويي دولت مهرورز اولين برگزاري انتخابات را تجربه مي كرد و اين در حالي بود كه با بروز اختلاف نظر ميان طيف گسترده حاميان دولت، تنها يك ليست خود را حاميان     رئيس جمهور مي ناميدند و از سويي ديگر تمام گروههاي دوم خردادي و اصلاح طلب با هم متحد شده بودند تا بعد از سه شكست متوالي در انتخابات هاي اخير مقبوليت خود را به راي مردم بگذارند.      اصلاح طلبان با توجه به تفرق در جناح مقابل و اتحاد در جناح خودي اين گونه تحليل مي كردند كه « تنها يك مانع در سر راه خود داريم و آن هم عدم شركت گسترده مردم» و با اين تحليل بدون انجام تبليغ گسترده براي ائتلاف و برنامه هاي مديريتي خود، تمام تلاش خود را معطوف به تشويق مردم براي شركت در انتخابات كردند. جالب اين جاست كه اين تحليل عجيب و غريب در شرايطي ارائه مي شد كه در انتخابات رياست جمهوري در حالي شكست خوردند كه مشاركت مردم چندان پايين هم نبود.

 به هر حال دوستان اصلاح طلب با اين اوصاف وارد صحنه انتخابات شدند و تصور مي كردند كه اگر مشاركت مردم در شهري مثل تهران بيش از نصف ميانگين كل كشور باشد قطعآ ائتلاف شان پيروز قاطع عرصه انتخابات خواهد بود. اما چنين نشد.

در حالي كه كل آراي ماخوذه در تهران بيش از يك ميليون و ششصد هزار برگه بود تنها چهار نفر از كانديداهاي اصلاح طلب توانستند به گروه 15 نفره شوراي شهر راه پيدا كنند و جالب اين جاست كه نفراول از اين 4 نفر كسي نبود جز هادي ساعي دارنده مدال هاي مختلف ورزشي درجهان و يكي از محبوب ترين ورزش كاران كشور كه كمتر از يك چهارم آراي ماخوذه را به نام خود ثبت كرده بود .

شكست اصلاح طلبان به همين جا ختم نشد. اصلاح طلبان با گذشت چند ساعت از شروع شمارش آرا ادعاي ناسالم بودن انتخابات را مطرح كردند و حتي مدعي شمارش نادرست آرا شدند ( البته از دولتي كه خود با توسل به بي اخلاقي ها و تخلف هاي انتخاباتي به قدرت رسيده است، انجام از اين دست اقدامات بعيد نيست) اما نكته جالب اين جاست كه مدعيان غير سالم بودن انتخابات وتقلب در شمارش آرا تنها به حرافي هاي مكرر اكتفا كردند و ديگر هيچ. آقاياني كه مي خواستند مدافع و حامي حقوق مردم باشند حتي از حق خودشان هم نتوانستند دفاع كنند!!!

 به راستي اصلاح طلبان به دنبال چه مي گردند؟ بعد از گذشت 9 سال از دوم خرداد هچنان در حال و هواي انتخابات رياست جمهوري 76 و پيروزي به ياد ماندني خاتمي سير مي كنند و گويي هنوز از آن واقعه چنان سرمست و خشنودند كه حتي نمي توانند از فضاي جامعه خود يك تحليل ساده اما درست داشته باشند و سرانجام اين مي شود كه مفتضحانه در مقابل دولت عوام فريب و حاميان آن شكست مي خورند و حتي نمي توانند از حق خود دفاع كنند.

بعد از گذشت 9 سال از خرداد 76 خالي از لطف نيست اگر بار ديگر 20 ميليون راي خاتمي را مرور كنيم. بخش عظيمي از حاميان خاتمي را توده مردم يعني كساني كه زير فشارهاي اقتصادي دوران سازندگي به سختي زندگي خود را مي گذراندند، تشكيل مي دادند. مردم ديگر توان تحمل 8 سال توسعه ناعادلانه اقتصادي را نداشتند. بنابراين اكثر قريب به اتفاق آن ها به خاتمي كه فكر مي كردند با شعار توسعه فرهنگي و توسعه سياسي مخالف سياست هاي ناعادلانه سردار سازندگي است اعتماد كردند و او را به رياست دولت هفتم برگزيدند. گرچه خاتمي ادامه دهنده سياست هاي نابه هنجار اقتصادي دولت گذشته نبود اما گويي فراموش كرد كه چرا توده عظيم مردم به او راي دادند. مردم نان مي خواستند نه توسعه فرهنگي. مردم زندگي بهتر و راحت تر مي خواستند نه تماشاي تئاتر با بهاي كمتر.... اصلاح طلبان گويي هنوز نفهميده اند كه در جامعه اي كه ۷۰% مردم آن زير خط فقر زندگي مي كنند شعارهاي فرهنگي كه آن هم اكثرا شامل همان ۳۰% بالاي خط فقر مي شود راه به جايي نمي برد و تازه اگر هم بفهمند خصلت آهستگي ليبرالي سراغشان مي آيد و قدم هايشان متقارب مي شود و كمي بعد مي ايستند. البته مشكل در گروههاي اصلاح طلب از اين هم بيشتر است و هنوز هم نمي دانند در كجاي كار قرار دارند. اپوزيسيون، اصلاحات چي، عامل حكومت و... بعد از هفت سال ترجيح مي دهند محافظه كارانه در مورد وقايعي مانند 18 تير يا قتل هاي زنجيره اي صحبت كنند. خاتمي كه روزگاري پيشتاز جنبش اصلاحات محسوب مي شد امروز با بيان اين مطالب كه « ممكن است در انتخابات تخلفاتي صورت گيرد كه به دليل سيستم انتخاباتي ما امري اجتناب ناپذير است » بيش از پيش خصلت محافظه كاري خود را عيان مي سازد. اقاياني كه ترجيح مي دهند اكنون محافظه كارانه در برابر همه چيز نهايتآ به حرف زدن هاي مكرر بسنده كنند حقشان همان است كه در آراي مردم جايي نداشته باشند و همان معدود راي شان هم پايمال شود.

سرانجام جنبش اصلاحات(بر خاسته از نظریات دوم خردادی) اين شد كه سوم تير فرا رسيد و دولتي با    « شعار نفت سر سفره مردم» و ادعاي « از بين بردن مافياي نفتي» ( كه البته هيچ كس نفهميد اين مافياي نفتي كجا بود و كي از بين رفت و نفت سر سفره مردم رفت يا دولت سر سفره نفت مردم) توانست مردم را با خود همراه كند و زمام كار را به دست بگيرد اما قطعآ همواره اوضاع اين گونه نخواهد بود كه اصولگرايان بتوانند با عوام فريبي و سر دادن شعارهاي عامه پسند و بي اخلاقي هاي انتخاباتي، از ضعف اصلاح طلبان و فقدان گروه هاي سياسي مستقل و قوي، استفاده کنند و از صندوق راي پيروز بيرون بيايند و برنده كودتاهاي خاموش و بدون سر و صدا باشند. روزي همين صندوق هاي راي تابوت اقتدار گرايي و تماميت خواهي خواهد شد.

 به هر حال اگر چه 24 آذر روزي برجسته در سرنوشت ايران مي نمود اما روزي بود مثل بسیاری از روزهايي كه به تاريخ ايران گذشته است و فقط يك پيام از آن به گوش مي رسد:

خاتمي رفت، اصلاحات مرد           

 |+| نوشته شده در  جمعه 1 دی1385ساعت 16:35  توسط مصطفی  | 
 
  بالا